دقت کنید ببینید چی نیازداره،'>نیازداره، نه که چی نیاز دارید.شفتالو یه آدرس برام بزار لطفاامشب در حالی که واقعا داغ کرده بودم از دستش، میدونید چه شکلی برای خودش مشکلات رو حل میکنه؟آشپزی میکنه!و فکر هم میکنه من خوشحال میشم ازین که آشپزی کرده.در حالیکه آشپزی کردن کاریه که اونو خوشحال میکنه. ذهن اونو آزاد میکنه. وگرنه من با غذا خوشحال نمیشم.با کیک خوشحال میشم. با شیر کاکائو خوشحال میشم.تازه بعدشم همیشه منت هم میزاره ک من آشپزی کردم برای تو. و نمیدونه من میدونم آشپزی برای اون احساس خوبیه. نه من. مث این میمونه شما تو زندگی شخصی تون، پارتنر تون با خرید کتاب خوشحال بشه.و شما آدمی باشید که با گپ زدن ذهنتون آروم بشه. دفعه اول که برای ذهن ناآرام تون کتاب بخره، میزارید پای اینکه هم رو نمیشناسید.ولی وقتی دفعه ی صد میشه و میبینید باز هم کتاب خریده، اونجاست که به شعورتون برمیخوره...من هر وقت حالش گرفته بوده، گفتم بریم پیتزا بخوریم، چرا که میدونستم حالشو خوب میکنه.میم یه بارم شیرکاکائو و کیک برام خریده وقتی حالم بد بوده؟ نه.اینا رو میگم که بهونه های حال خوب بخشیدن به همو یاد بگیرید. یه نفرم یاد بگیره برای من کافیه...جان • سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲ • 21:0 •
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اکبرینژاد
تاريخ: سه
شنبه
14 آذر
1402 ساعت: 17:11